تبلیغات
اشک ها و لبخندها - پستی متفاوت!!!!!!!!
 
اشک ها و لبخندها
لبخند را به لب هایتان هدیه کنید و اشک را از چشم هایتان دور
 
 
یکشنبه 18 تیر 1391 :: نویسنده : ghelghelak

دوستان گلم سلام.

از این تاخیر نسبتا طولانی واقعا شرمنده ام. آخه سرم خیلی شلوغه.اسباب کشی داریم.مشغول جمع کردن اتاقم بودم.شاید تا حدود یک ماه نتونم دیگه آپ کنم. امروز تصمیم گرفتم آخرین پستم رو بذارم.

این پست با اون قبلیا یه کوچولو فرق داره.فرقشم اینه که جنبه خنده نداره.در واقع خواستم قبل از غیبت طولانیم  یه جو جدید تو وبم به وجود بیارم.

حالا تا سر همتون درد نگرفته برم سراغ پستم :

 

«ادامه مطلب»

 

پشت چراغ قرمز تو ماشین داشتم با تلفن حرف میزدم و برای طرفم شاخ و شونه میکشیدم که

نابودت میکنم ! به زمین و زمان میکوبمت تا بفهمی با کی در افتادی!

 زور ندیدی که اینجوری پول مردم رو بالا میکشی و........ خلاصه فریاد میزدم

 یه دختر بچه یه دسته گل دستش بود و چون قدش به پنجره ی ماشین نمیرسید هی میپرید بالا و

 میگفت آقا گل ! آقا این گل رو بگیرید.... منم در کمال قدرت و صلابت و در عین حال عصبانیت داشتم داد میزدم و هی هیچی به این بچه ی مزاحم نگفتم !

 اما دخترک سمج اینقد بالا پایین پرید که دیگه کاسه ی صبرم لبریز شد و سرمو آوردم از پنجره بیرون

و با فریاد گفتم: بچه برو پی کارت ! من گـــل نمیخـــرم ! چرا اینقد پر رویی! شماها کی میخواین یاد

بگیرین مزاحم دیگران نشین و....

 طفلی دخترک ترسید... کمی عقب رفت ! رنگش پریده بود ! وقتی چشماشو دیدم ناخودآگاه ساکت

شدم ! نفهمیدم چرا یک دفعه زبونم بند اومد! البته جواب این سوالو چند ثانیه بعد فهمیدم!

 ساکت که شدم و دست از قدرت نمایی که برداشتم ، اومد جلو و با ترس گفت :

 آقا! من گل نمیفروشم! آدامس میفروشم! دوستم که اونور خیابونه گل میفروشه!

 این گل رو برای شما ازش گرفتم که اینقد ناراحت نباشین! اگه عصبانی بشین قلبتون درد میگیره و مثل

بابای من میبرنتون بیمارستان، دخترتون گناه داره...

 من دیگه واقعا نمیشنیدم! خدایا! چه کردی با من! این فرشته چی میگه؟!

 حالا علت سکوت ناگهانیمو فهمیده بودم!

 کشیده ای که دخترک با نگاه مهربونش بهم زده بود ، توان بیان رو ازم گرفته بود!

 و حالا با حرفاش داشت خورده های غرور بی ارزشمو زیر پاهاش له میکرد!

 یه صدایی در درونم ملتمسانه میگفت: رحم کن کوچولو! آدم از همه ی قدرتش که برای زدن یک نفر

 استفاده نمیکنه! ... اما دریغ از توان و نای سخن گفتن!

تا اومدم چیزی بگم ، فرشته ی کوچولو ، بی ادعا و سبکبال ازم دور شد!

 حتی بهم آدامس هم نفروخت!

 هنوز رد سیلی پر قدرتی که بهم زد روی قلبم مونده ! چه قدرتمند بود!!!

                                                        مواظب باشید با کی درگیر میشید!

 

دوستتون دارم.مواظب خودتون باشین و یادتون نره خودم نیستم وبلاگم هستبااااااااااااااااااای





نوع مطلب :
برچسب ها : عکس ها و مطالب جالب،




نمایش نظرات 1 تا 30

طراح قالب
درباره وبلاگ


دوست دارم با این وبلاگ لبخند را به لبهایتان هدیه کنم . هرچند لحظه ای کوتاه و اشک را از چشمانتان دور کنم برای مدتی طولانی.

مدیر وبلاگ : ghelghelak
نویسندگان
لینک های ویژه
نظرسنجی
نظرتون راجع به وبلاگم چیه؟؟؟؟







جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :


                     
 
 
 

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس